شخصیتهای آذربایجان غربی - شخصیتهای آذربایجان غربی
محمد قاضی( 1376-1292 ش . )
* قاضی ، محمد برای شرح احوال ابن مترجم بزرگ از نوشتة خود که در آغاز کتاب " سرگذشت ترجمه های من " به خط خود مترجم درج شده سود می جوییم . پدرش میرزا عبدالخالق و جدش آقا شیخ جلال هر دو قاضی و امام جمعة مهاباد بودند به همین علت ابتدا نام خانوادگی اش را امامی قاضی برگزید اما بعد این نام را فقط به " قاضی " بدل ساخت .
در خردسالی پدرش را از دست داد و مادرش با یکی از خوانین فیض الله بیگی ازدواج کرد . دوران کودکی اش را نزد مادر و ناپدری خود در روستا گذرانید ولی از هفت سالگی به بعد به مهاباد برگشت و تحت سرپرستی مرحوم قاضی علی پدر قاضی محمد بزرگ قرار گرفت . تحصیلات ابتدایی را درسال 1307 به پایان رسانید ولی چون در مهاباد دبیرستان وجود نداشت ناچار بیکار ماند و مرتباً به عموی خود میرزا جواد قاضی که دکتر حقوق شده و از آلمان به تهران برگشته بود نامه می نوشت که برای ادامة تحصیل او را به نزد خود ببرد .
سرانجام عمویش او را به تهران خواست و او در مرداد ماه سال 1308 به تهران رفت و در دبیرستان دارالفنون وارد شد و تحصیل خود را در رشتة ادبی به اتمام رسانید و درسال 1315 به دانشکدة حقوق راه یافت . در سال 1318 بعد از اخذ لیسانس در رشتة حقوق به خدمت سربازی فراخوانده شد و با درجة افسری در دادرسی ارتش به خدمت مشغول گشت . بعد از اتمام سربازی به استخدام وزارت دارایی در آمد و در سال 1322 با یک دختر رشتی ازدواج کرد .
وی در سال 1354 به بیماری سرطان حنجره مبتلا شد و تارهای صوتی خود را از دست داد و در اثر ناراحتی به تقاضای خود بازنشسته شد .
وی کار ترجمه را از همان دوران جوانی یعنی از سال 1317 آغاز کرد و تا پایان حیاتش که بیست و چهارم دی ماه هفتاد و شش دار فانی را وداع گفت در حدود هفتاد ترجمه و تألیف ارزنده از خود به یادگار گذاشت . دو کتاب ( خاطرات یک مترجم ) و ( سرگذشت ترجمه های من ) حسب حال و خاطرات خود اوست .
خدمات این مترجم بزرگ در خور تقدیر فراوان است . از میان آثار متعدد وی به موردی چند اشاره می شود . " کلودولگود " اثر ویکتورهوگو که نخستین ترجمه او است . " دن کیشوت " اثر سروانتیس " جزیره پنگوئن ها " اثر آناتول فرانس " سپید دندان " اثر جک لندن " شاهزاده و گدا " اثر مارک تواین " ساده دل " اثر ولتر . " مرده ریگ مادر " اثر پرل باک " آخرین روز یک محکوم " اثر ویکتورهوگو ... " زارا " داستانی است واقعی که خود قاضی آن را نوشته و ترجمه نیست .
بیشتر ترجمه های وی بارها تجدید چاپ شده است . مرحوم قاضی در شعر نیز ذوق خوبی داشت . در رثای پروین اعتصامی ترکیب بندی دارد که بند اول آن این است :
تا بنفشه دمید و لاله شکفت
تا صبا زلف سنبلان آشفت
تا زمستان سرد و افسرده
چهره از پرتو بهار نهفت
تا مهین اوستاد فروردین
گوهر گوش ارغوان را سفت
تا نسیم سحر ترانة عشق
صبحگاهان به گوش بلبل گفت
تا جهان شد ز خواب دی بیدار
چشم پروین اعتصامی خفت
گفتی از رنج و غم خدای سخن
ریخت از دیده قطره ای روشن
منابع : ( سرگذشت ترجمه های من ، محمد قاضی آغاز کتاب )
( تاریخ فرهنگ و ادب مکریان صص 211-207 )
( کیست و چه کرد محمد قاضی ، سید علی صالحی صص 33-28 )
( مصاحبه با آقای احمد قاضی )
| < قبلی | بعدی > |
|---|










