سه شنبه خرداد 02 , 1391
TEXT_SIZE
   

عبدالحسین شیرپنجه‌رضایی" تنها "

شخصیتهای آذربایجان غربی - شخصیتهای آذربایجان غربی

 

عبدالحسین شیرپنجه‌رضایی" تنها " ( 1377- 1324 ش .

تنها در محلة ( نوگثچر ) از محلات قدیمی ارومیه متولد شد و در همین شهر نشو و نما یافت وی علاقة زیادی به شعر و ادب فارسی و ترکی داشت و به این دو زبان شعر می سرود . با اینکه تحصیلاتش در سطح ابتدایی بود اما اشعارش حکایت از ذوق لطیف داشت . او نقاش ساختمان بود و از این طریق امرار معاش می کرد . تنها در محلة دره چایی به تنهایی زندگی خود را سپری می ساخت . وی مشتاق سیر و سفر بود . به شهرها و  استانهای مختلف کشور سفر کرده و با اکثر شعرای معاصر در انجمن های ادبی آشنایی داشت چنانکه در آخرین اثر خود یعنی " گلگشت عشاق " در مثنوی " گلشن عش " صفحه صد و نود و هفت به این موضوع اشارت دارد .
از سال 1342 به طرفداری از نهضت امام خمینی قدس سرّه فعالیت سیاسی داشت و در رژیم پهلوی بازداشت شده مورد آزار قرار گرفت .
تذکرة شعرای آذربایجان و ادبیات اوجاعی از او یاد کرده اند . علاوه بر آثار فوق ، اشعارش در مطبوعات مانند " وارلیق " ، " آذرآبادگان " ، " طلایه " ، " امانت " و مجموعه ی " ندای حق " ، چاپ شده است .
او در روز شنبه بیست و سوم آبان ماه پنجاه و سومین خزان خود را به پایان نرسانده گل حیاتش پژمرده و شاخه شکستة قامتش باطوفان اجل شکست و خون سرخش از تصادم اتومبیل فرش زمین را رنگین ساخت . وی شاعری آزاده و از نسل ستمکشانی بود که از روزگار هرگز روی خوش ندید و گلی به مراد خود نچید . در عزلت تنهایی اشکی به چشم و آهی به دل داشت . او که در کلبة احزان خویش سالها جز تنهایی و غربت انیسی نداشت ناتوانی دیدگانش هم که کم کم روشنایی خود را می باخت او را بیشتر محزون و گریزان ساخته بود .
سه اثر به نامهای : یاشیل یارپاق ، حیات نعمه لری و گلگشت عشاق از او به چاپ رسیده است .
شعر و هنر تنها : در اشعار او مایه هایی از عرفان نظری وجود دارد و این تاثیری است که از مطالعه و تدقیق در آثار عرفانی شعرای عارف در شعر او راه یافته است . بعضی از غزلیاتش به تبعیت از سبک هندی دارای تمثیل و اسلوب معادله متوسط است مانند غزل " طاق محراب " با مطلع :
زنده کردن مرده را تنها ز عیسی ممکن است  
بر سما نامرده رفتن از مسیحا ممکن است
زبان شعری این شاعر در اشعار ترکی و فارسی بی آلایش و بیشتر حسب حال تنهایی و شکوه های شاعرانه است . بخشی از آثار تنها مختص استخراج ماده تاریخ در باب حوادث مهم و شهدای انقلاب اسلامی ، علما و شعرا است .

ابیاتی چند از مثنوی توحیدیة این شاعر :
ای الف نام تو آرام دل    
لام الف لام تو شد کام دل
دیدة من محو تماشای تو     
دست تولا زده بر پای تو
اشک گل از شوق تو جاری شود    
هر مژه بر اشک مجاری شود
غنچه ز مهر تو شود جامه خاک  
گل چو بشد جامه بریزد به خاک
غنچه گرفت از کرمت آبرو    
داد به گل صنعت تو رنگ و بو
در افق دیده بسی دریای نور    
از تو نشان می دهد ای بی نشان
روز ز مهرت شده دریای نور    
شب ز کواکب شده تنگ بلور
زیر سیه چادر شب ، اختران    
رخ بنماید همه چون دختران
جمله جهان بر تو گواهی دهد   
باغ و چمن بوی الهی دهد
واله و شیدای تو پیغمبران    
دل بربایی ز همه دلبران ...
اهل جهان تا بشناسد ترا     
گشت به رنج و غم و درد آشنا
بهر تو سر داد علی ای خدا    
تا که شود حق ز باطل جدا
بهر تو راند از سر خود خواب را    ر
یخت گهر گوشة محراب را ...

قفس
بر گردنم آویخته دلبر رسنی را    
چون بره به هر سو بکشد همچو منی را
از شش جهتم غم بگرفته است که زرگر  
در حلقه دهد جای ، عقیق یمنی را
آمد ز دماغم به جهان قطره به قطره   
از مادر خود آنچه مکیدم لبنی را
شیرین جفا پیشه به خسرو چه وفا کرد   
تا آنکه وفایی بکند کوه کنی را
من عاشق عیسای مسیحم که به گیتی   
نه عاشق زن گشت ونه بگرفت زنی را
محزون شدم از تنگی زندان سکندر   
یارب به چه سان دل بکشد هر محنی را
ناگه ز قفس بلبل شوریده صدا زد   
" تنها " ندهد جا به قفس کس ز غنی را
***

لطف خدا
بنشین تا کرم و لطف خدا برخیزد    
من جدا شیخ جدا شحنه جدا برخیزد
ترس از آن روز که بختت چو ورق برگردد  
ننشینی و سپس قهر خدا برخیزد
بنشستند طبیبان به سر بالینش    
دردمندی که به امید دوا برخیزد
عاقبت بر سر زن ریزد و ویرانه شود  
اندر آن خانه که از مرد صدا برخیزد
در قیامت که دمد صور دمادم زملک   
شاه از گور همانند گدا برخیزد
آن جوانمرد که بی ریب و ریا بنشیند   
از پس حادثه بی ریب و ریا برخیزد
بیرق کفر بخوابد چو شود خلق بلند   
ذکر توحید زچرمینه لوا برخیزد
هاتفی گفت شب دوش که " تنها " کرمی   
آخر از فیض خداوند به پا برخیزد

در اندوه تنهایی و ناکامی از روزگار و از بی حاصلی خود غزل زیر را سروده است .
مرغ طوفان زده
مرغ طوفان زده ام بال و پری نیست مرا  
آه از این هستی چرکین ثمری نیست مرا
از سفر نیز در  این دوره به تنگ آمده ام   
از حضر نیز به غیر از ضرری نیست مرا
در شب تیره گشودم به جهان دیدة خود   
حیف یاران طریقت سحری نیست مرا
جمله درهای خلایق به رخم بسته شده   
جز در خالق بخشنده دری نیست مرا
در نبردم همه دم با شبح دیو زمان    
در مصاف شب من شب سپری نیست مرا
ترک شیرین بنمودم به هوای شکری   
در بیابان تجرد شکری نیست مرا
مسکنم قلة قاف است دریغا چه کنم   
بهر پرواز چو سیمرغ پری نیست مرا
جز به خود در همة عالم هستی جانا   
دگر امید به شخص دگری نیست مرا
در دل اندیشة سیر و سفرم هست ولی   
همره و هم جهت و همسفری نیست مرا

تیره آه
این شب تیره سحر دارد نمی دانی مگر   
هر سحر نوری به بردارد نمی دانی مگر
ای که کردی خانة امید ما زیر و زبر   
زیراین مطلب زبردارد نمی دانی مگر
اجنبی ز روزن دیوار می آید درون   
ابلها این خانه در دارد نمی دانی مگر
می رود از روزن دلها به گردون تیرآه  
آه مظلومان اثر دارد نمی دانی مگر
بی سر و پایان عالم جمله بی زور و زرند   
بی هنر " تنها " هنر دارد نمی دانی مگر

دیبا از شعرای صاحب نام خوی در حق این شاعر غریب قصیده ای دارد که به ابیاتی از آن اشاره می شود .
تنها چه غربیانه شدی منزوی آخر    
چون من نکند کس غم جانسوز توباور
من نیز چو تو سوختة ماتم و دردم   
اما چو تو خون خورده و لب دوخته بهتر
مزد سخنت به به خالی است ولیکن   
با به به خالی نشد لب ز کسی تر
افسوس که آن رایحة شعر دل انگیز  
یک دم نشده ذائقة کور و شل و کر ...

از غزلهای ترکی تنهاست :
ای کله یقینیمده که سن مرکز غمسن   
بورنوندان آخیب گه لدی "حسین"هرنه سوت امسن 
کونلوم جگریم سنده ارومیه قان اولدی   
ای قد بو جوانلیقدانه اولدی بئله خمسن
پروانه اولوب جسم نگاریم اودایاندی   
ای قلب سن الله دئه گوروم شعلة شمسن
ای قدی بوکولمش آتا گه ل دردیمه بیرچات  
آخرده بونو عیله اوزاق گزمه ده ده مسن
من دردیمی اظهار ائله مم هر کسه بیلیسن     
سن بیل من بیچاره یه سن اهل حرمسن
آغزیم آجیدی زهر کیمی باغریمی دوغرور   
یا اینکی چوره ک سن منیم آغزیمدا ورمسن
رنگیم سارالیب قامتمین دوختی پوزولدی  
خلوتده گؤزوم آغلیبان همشه نمسن
حقیم آراد ضایع اولوب ایتمیه جکدیر   
ای خالق عالم سن اوزون حقه حکمسن
ایندی چه کرم آه جگردن یا نارام من  
ای آه جگر سوز بتریان نیه سمسن
تنهائی خداوند خلاص ائیله بوغمدن   
چون ثابت اولوب عالمه دریای کرمسن 


منابع : مقدمه گلگشت عشاق
تذکرة شعرای آذربایجان ص 430
ادبیات اوجاغی ج 1 ص 130
آرشیو ارشاد اسلامی
اطلاعات شخصی

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی