شخصیتهای آذربایجان غربی - شخصیتهای آذربایجان غربی
وی از طایفة افشار است که در قریة " هوله سو " از قراء شاهیندژ دژ به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در همان زادگاه خود به پایان برد سپس برای ادامة تحصیل به تبریز رفت و دورة متوسطقه را در آنجا به انجام رسانید و به تهران رفت . در دانشکدة حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی به تحصیل پرداخت و بعد از اتمام آن در دادگستری تبریز مشغول خدمت شد .
هنر شعر و شاعری مفتون : وی طبعی لطیف و نوگرا دارد و در بسیاری از اشعارش رنگ و بوی تجدد جلوه گر است و بعضی از آنها هم در قالبهای نو شکل گرفته و در عین تازگی ریشه در شعر سنتی دارد . زبانش ساده و نرم ، غنایی و موزون و تأثیر گذار است آنچنانکه می تواند تخیلات ظریف و گاه دور پرواز شاعرانه را به خواننده منتقل کند . گرایش او مانند اکثر شاعران به غزل است اگر چه در آثار به طبع رسیدة او انواع قالبهای شعری به چشم می خورد . او به زبان ترکی نیز اشعاری دارد . از شاعران پیشین بیش از همه به حافظ شیراز علاقمند است . آثار منتشرة او عبارتند از : دریاچه . کولاک . انارستان . موج یا نهنگ . عاشیقعلی .کروان و فصل پنهان . نمونه های زیر از سروده های اوست :
تو آن جامی که می رقصی به دست مست میخواری
من آن شمعم که می گریم سر بالین بیماری
دل من درخموشی با من امشب راز می گوید
چو مهتابی که نجوا می کند باکهنه دیواری
سرشک نیمه شب آرام می بخشد به سوز دل
چو بارانی که می بارد به روی دشت تبداری
جوانی را تبه می سازد این اندوه ناکامی
به سان باد زهرآگین که می افتد به گلزاری
امید دل بمرد و آرزوها گوشه بگرفتند
تو گویی لشکری پاشیده شد از مرگ سرداری
در این صحرا فغانها کردم از تقدیر صید افکن
به هر جایی که دیدم قطره خونی بر سرخاری
گذرگاه محبت در طریق عمر ما " مفتون "
پل بشکسته را ماند میان راه همواری
***
به دیدار تو می آیم اگر از دیدنم شادی
اگر ای سبز دامن چین هنوز آن سرو آزادی
مرا مهمان خود کن با نگاهی گرم و حرفی خوش
به لبخندی و دستی یاد کن از تشنة یادی
دل ویرانه ام را نور ماه و بوی سوسن بخش
که من هم با صفای دل بگویم خانه آبادی
من از شهر زمستان کوی هجران آمدم جانا
ز موی من بپرس آنجا چه کولاکی چه بیداری
اگر از حال من جویی من آن نیلوفرم غمگین
شکفته در غروبی بر لب دریاچة بادی
دعاها کرده ام ای جان که آن گلگشت رؤیا را
نه طوفانی بیا شوید نه گلچینی نه صیادی
به باغ زندگی حیران آن طاووس طنازم
که از من می رهد هر دم پس دیوار شمشادی
تو در هر پیرهن یک فصل را مانی و بی آنها
بلند و روشن و خوشبو به سان روز خردادی
نفس می خواهم از باد و صدا می خواهم
از تندر که بنشانم به گوش بخت کاهل موج فریادی
خدا داند چنان مشتاق آن لبخند شیرینم
که سر بر می کشد از چشم من هر لحظه فرهادی
ملول از عشق بی اقرار ما شد یار ما " مفتون "
تو آیا نامه ای ، شعری ، گلی سویش فرستادی
اشعار مسمط گونه ای دارد در توصیف ارومیه وارک تبریز که از هر کدام به یک بند اشاره می شود :
این ارک بلند شهر تبریز است
افراخته قامت رسایش را
با کبر و جلال افتخار آمیز
همبازی آفتاب و اخترها
همسایة ابرهای طوفان خیز
پاینده ترین قمر اول تبریز
برجسته ترین نشانه تبریز
ترکیب عظیم قهرمانی ها ...
***
خفته درآغوش باغهای بهشتی
شهر رضائیه با جمال خداداد
بیشتر از هر کجای میهن زرتشت
سبز و برومند و نغز و دلکش و آباد
مرکز جولان حسنهای جهانگرد
مجمع خوبان نسل های پریزاد
شهر شراب و شنا و رقص و گل و عشق ...
شعر زیر نمونه ای از اشعار نو او است که گوزن نام دارد :
با پویه اش ظرافت ناز و نوا در او
با چشمهای مشکی گیرایش
با شاخهای افشانش پرپیچ
با گردنش کشیده و گستاخ
من دوست دارم او را
او را که شوخ و آزاد
اما همیشه مضطرب و چشم و گوش باز
بر تپه ها و دامنه ها پرسه می زند
و در پسین هر عطش گرم
بر آب سرد دورترین آبشارها
آغوش می فشارد .
آنجا که ای بسا پس هر سنگ و بوته ای
دستی به ماشه ای است
آزاد و بیمناک و گریزان و خودنما
مجموعة وجود گوزن
ترکیب بس شگرفی است
نیمی از آن حماسه ونیمی از آن غنا
شعر گوزن شعر درخت اقاقیاست
در حالت گریز و ستیزش با یاد
و درهمان زمان
وسواس انتشارش در دل
شعر گوزن
شعر هراسها و هوسهای کودکی است
و مرز لاله زاری ممنوع ...
شعر زیر نیز از اشعار ترکی است :
چون اللشدین سنه اصلان دئسین لر
قوچ اوغلان یا ایگیت طرلان دئسین لر
عزیزم جهد ائله بونلاردان آرتیق
سنه انسان فقط انسان دئسین لر
***
گئجه نی گوندوزه قاتماق اولار هئچ
سهندین قارلارین آتماق اولارهئچ
سوروشچو بیر سوزوم وار اوستی باغلی
گونشی اولدوز اساتماق اولار هئچ
منابع : ادبیات معاصر ، اسماعیل حاکمی انتشارات دانشگاه پیام نور 1372 ص 140
بزرگان و سخنسرایان آذربایجان غربی صص 385-382
سخنوران آذربایجان ص 1049
سخنوران نامی معاصر ایران ج 5 صص 3378-337
| < قبلی | بعدی > |
|---|










