شخصیتهای آذربایجان غربی - شخصیتهای آذربایجان غربی
مسکين از اهالي روستاي بالو اروميه است. شاعري بود با ذوق ، خدا داد اما بيبهره از سواد خواندن و نوشتن . وی مردي تنگدست بود که از راه قصابي امرار و معاش مي کرد. مدتي در استانبول و ديار ترکيه بوده است در بحبوحه جنگ جهاني اول به عراق رفته است برخي مدفن او را استانبول و گرهي بر موصل عراق تاکيد دارند. داد ايلرم فلک سنين الندن آلدن الدن اختياريم قالمادي
اهالي روستاي بالو حکايت آوارگي او را چنين بيان مي نمايند :
مسکين در جواني عاشق دختري بنام افروز مي شود و چون فردي تنگدست بوده است، پدر افروز به ازدواج آنها رضايت نمي دهد و در نتيجه افروز به اجبار به خانه شوهري دارا به نام جعفر ميرود و مسکين تاب تحمل اين دوري را نميآورد و جلاي وطن کرده و به ترکيه ميرود. بعد از سالها دوري از وطن به او خبر ميرسد که شوهر افروز فوت کرده است و با اين خبر او دوران پيري به وطن بر ميگردد و به وصال عشق ميرسد. گويا بعدها بر اثر کمک مالي همسرش به تجارت ميپردازد و سفري به عراق مي کند و آنجا در اثر بيماري فوت مينمايد.
مسکين نسبت به خاندان عصمت و طهارت ارادت خاصي داشته است. اکثر اشعارش در قالب اوزان هجايي است. گفته اند که شعراي محلي آنزمان به همديگر شعر مي گفتند و جواب هر شعري را که مسکين مي داد آن شعر از اعتبار ساقط مي شد.
شعرهاي اين شاعر فولکولور را بيشتر عاشقهاي ( نوازندگان محلي ) آذربايجان هنوز هم در مجالس ميخوانند.
به هنگام بيماري آخرين شعر خود را سروده است و پسر خوانده اش که همراهش بوده آنرا بعنوان آخرين ارمغان او به وطن آورده که ابياتي از آن نقل ميشود.
چرخ دونموش منه بير حساب وئردين تالان سالدين بير تبتابيم قالمادي
يالقوزلوق منن باغلادي بير پيمان دوز دئمدي هش وقت و چرخ دوران
سنه قوربان اولوم يا شاه مردان يتيش دده دا توانيم قالمادي
| < قبلی | بعدی > |
|---|










