تماس با ما







صفحه اصلی شخصیتهای آذربایجان غربی ثنایی , محمود "شهر اشوب
ثنایی , محمود "شهر اشوب
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
شخصیتهای آذربایجان غربی - شخصیتهای آذربایجان غربی
شنبه ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۹

ثنایی , محمود "شهر اشوب " (1361 _ 1299 ش )

در یک خانواده ی مذهبی در اصفهان متولد شد و در ارومیه نشو ونما یافت . پدرش از علما و مادرش از طایفه افشار بود . در حقیقت این شاعر متعلق به سه شهر است در اصفهان زاده شده در ارومیه نشو نما یافته و در تهران درگذشته است . اگر چه تخلص این شاعر " شهر اشوب " است ولی از این نام مستعار در پایان شعرش استفاده نکرده است . وی تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی ارومیه پایان برد و پس از فراغت به استخدام اموزش و پرورش درامد . در مهاباد در دبیرستان به تدریس مشغول شد . در همان شهر ازدواج کرد . سپس برای انجام خدمت زیر پرچم به دانشکده ی افسری احتیاط رفت و خدمت خود را در بلوچستان به اتمام رسانیده به تهران کوچید و در همانجا اقامت گزید و در 62 سالگی در گذشت .
وی علاوه بر شاعری در نقاشی بخصوص در کاریکاتور مهارت داشت و مورد تحسین مجامع هنری بود . تصانیفی که او می ساخت از ارزش هنری بالایی برخوردار بود به طوری که چندین تصنیف او تصنیف سال خوانده شد .
شهر اشوب در سرودن اشعار فکاهی نیز تبحر داشت و در اندک مدتی داستان کودکانه را به نظم زیبا می کشید . چند داستان منظوم او از همین نوع به وسیله ی ناشران تهران چاپ و منتشر شد .
این شاعر در جمع اوری اشعار خود سهل انگار بود غزلی را در کاغذ پاره ای می نوشت و پس از یک بار خواندن به دور می انداخت .
در تذکره ی بزرگان و سخنسرایان اذربایجان غربی امده : ( یکی از همشهریان گفت در خیابان فردوسی تهران به برخوردم و تقاضای شعری کردم و از احوالش پرسیدم خودنویس نداشت خودکار مرا گرفت کاغذ هم نداشت جعبه ی پیراهنی را که خریده بودم و دردستم بود به او دادم به یکی از درختان کنار خیابان تکیه کرد و پشت قوطی مقوایی چنین سرود ):

پیر سیمرغم که می سازم به صید لاغری هم 
ورنه بر من خنده ارد مرغ بی بال و پری هم
شعر تر چون هیزم تر درد من افزود و دیدم
سوختم یک بار و خواهم سوخت بار دیگری هم
چون شکسته شیشه , خون می گریم از حسرت که دیگر 
کس نبخشد ما ز پا افتادگان را ساغری هم
ای شب غم دود کن نابود کن شمع وجودم  
تا زمین باقی نماند صبحدم  خاکستری  هم
پاله وار از چشم نرگس می گریزم تا نباشد
صبحگاهان در حریم بوستان چشم تری هم

او شاعر غزلسرا بود . یک قسمت از اشعارش به نام " شبگیر " در تهران به چاپ رسیده است .
شعر و هنر شاعری " شهر اشوب " : وی شاعری است پرورده ی غم که با حزن و اندوه زندگی پیوند ابدی دارد . در جای جای غزلیاتش غم ردپای عمیقی گذاشته است . گویی کشتی شکسته ی دلش در معرض امواج طوفانی دریای حیات هر لحظه به صخره ها کوبیده می شود و صدایی که از ان بر می خیزد ناله های محزونی است که فضای شعرش را انباشته می سازد . این سرشت غمزده او را به نوعی بی تفاوتی نسبت به زندگی وامی دارد تا ان جا که حتی در جمع اوری اشعار خود نیز تمایل نشان نمی دهد . اگر چه دید گاهش از جهان واقع گرایانه است و دنیا را سری بیش نمی بیند ولی حس ناکامی تا حدودی او را به سوی پوچ گرایی سوق داده است . به همین جهت از واقع بینی به یاس کشیده شده . او با تمام ارزشمندی در هنر و توانمندی در بیان رازهای نهفته درونی به زبان شعر , احساس بی حاصلی می کند . به نظر می رسد که در نمایش این بث الشکوی , غربت و تنگدستی شاعر بی تاثیر نبوده است .
گاهی گرایش به عرفان و معنویت پیدا می کند ولی رنجهای دنیای مادی مجال سیر در ان عالم به او نمی دهد و این گرایش شاید از احساس بی پناهی است که او را به یک مبداء رهایی بخش پیوند می دهد .
نمونه ی زیر مصداق مقوله ی فوق است .

الله  الله هوشیاران گریه ی مستانه ای کو
مردم ازفرزانه بازی هایتان دیوانه ای کو
رند عالم سوز می خواهم تا ایمانم بسوزد 
تا بمیرم پیش  پایش از خرد بیگانه ای  کو

هان ای اجل خدا را سیر امدم زهستی
کالود دامن جان با ننگ تنگدستی
چون گرد راه تاکی بر خویشتن بپیچم
زیر سم حقارت در منتهای  پستی



ثنایی , محمود "شهر اشوب " (1361 _ 1299 ش )
 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی